تبليغاتX
اوهام

اوهام

نیمه های شب بود،زمانی بین سیاهی و سپیدی، هوا سرد بود، در اتاقم افتاده بودم توی پتو، پتو مثل گلبرگهای گل رز من رو در خودش گرفته بود و من مثل پرچمهای داخل گل در عمق لایه ها و پیچهای پتو گم شده بودم ، با گیجی سرم توی کتاب بود ،یک رمان ،حتی خودم هم نمیدانستم دارم میخوانمش یا نه...سکوت بود و هر از گاهی صدای گذر دوردست ماشینی از خیابان، از چایی که برای خودم ریخته بودم دیگر بخاری بلند نمیشد ،یخ کرده بود ...در عمق این تاریکی ناگهان صدای قوقولی قوقوی خروسی از دوردست بلند شد... گفتم شاید دچار توهم شده ام ، این موقع ، در تهران ، وسط شهر، در بین انبوه اپارتمانهای سیاه و بلند و بی قواره ای که مثل قارچ از گوشه و کنار ، از هر فضای خالی قد کشیده اند صدای خروس کجا بود؟! ...بانگ خروس دوباره شنیده شد ...چایم رو یک هو سر کشیدم ، سیگاری آتش زدم ، چراغ رو خاموش کردم  و در تاریکی گوشهام رو تیز کردم شاید که دوباره بشنوم.........

 

 

دوستان عزیزم ،نزدیک به یک سالی که از ایجاد وبلاگم میگذرد همواره از مهربانی ها و لطف شما بهره فراوان بردم ، این مدت تجربه خوبی برای من بود که معمولا امکان دیدن کارهایم برای عموم وجود نداشت و کمتر پیش می امد که طرحی یا نوشته ای را با دیگران به اشتراک بگذارم ،اخیرا میخواستم دوباره مطالب و طرح هایم را به روز کنم اما با توجه به حال و هوا و  شرایطی که در آن به سر میبرم نمیتوانم این کار را انجام دهم  این بود که بهتر دیدم  امروز در اخرین یادداشت بدون طرحم سپاسگزاری خودم را از همه دوستان عزیز و مهربانی که در این مدت به من در این وبلاگ سرزدند و کارهایم را دیدند ابراز دارم و به کار وبلاگ "اوها م" که مدت چند ماهی هم هست که کار جدیدی در آن نگذاشته ام خاتمه دهم ...

با امید و احترام برای همه دوستان مهربانم

بدرود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 دی1388ساعت 17:58  توسط حمید خلوتی  | 

هر گیاهی جوانه خواهد زد و سبز خواهد شد حتی از دل سنگ ...این تصویر سازی برای مطلبی بود به نام "پول توجیبی"که به ارتباط این موضوع با اوضاع اقتصادی جامعه میپرداخت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 17:40  توسط حمید خلوتی  | 

یکی از نقاشی هام در گالری سیحون سال ۸۵ ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 23:19  توسط حمید خلوتی  | 

تقدیم به زنان و دختران آزاده ایران...

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:57  توسط حمید خلوتی  | 

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 14:57  توسط حمید خلوتی  | 

گاهی اوقات پیش می آید که بدون اینکه بفهمی ناگهان میبینی که قلمت روی صفحه کاغذ چرخیده و طرحی یا نوشته ای شکل گرفته من این تکه کاغذ ها رو که معمولا تکه کاغذهای پاره وفراموش شده گوشه وکنار خونه ام هستند خیلی دوست دارم و معمولا جمع میکنم ...این کارها گاهی بسیار رازالود و عجیب هستند و منویاد جمله" رمبو"می اندازند که "من کس دیگری است" ... این طرح یکی از اونهاست زیرش نوشته شده "ماهی کوچولو توی دریا غرق شد یا اینکه زندگی کرد" ...در اینده شاید از این مجموعه کارهای بیشتری نمایش دادم...

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 17:31  توسط حمید خلوتی  | 

این کارم رو همراه میکنم با یک رباعی از مولانا:

گر در طلب منزل جانی ،جانی       گر در طلب لقمه نانی،نانی

این نکته رمز اگر بدانی دانی      هرچیز که در جستن آنی،آنی

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 17:32  توسط حمید خلوتی  | 

این طرح رو چند سال قبل زدم ،طرحی است ذهنی از چهره یک زن ،امروز که بعد از سالها نگاهش میکنم یک نام توی ذهنم نقش میبنده ...ایران...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 1:58  توسط حمید خلوتی  | 

به سوی ساحل نجات فووووو و و و و ت               دریای غم ساحل ندارد فووووو و و و و ت

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 3:0  توسط حمید خلوتی  | 

من یار مهربانم دانا و خوش بیانم             گویم سخن فراوان با انکه بی زبانم

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 0:18  توسط حمید خلوتی  |